مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
442
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
دوشيد ، نزديك بيمار آورند ، چه اگر دور بود متغيّر گردد و قدحى پاكيزه اندر ظرفى كه پر آب گرم « 1 » بود ، نهند و شير در آن قدح دوشند و بدهند و شرط مقدار چنان است كه روز اوّل نيم سكره « 2 » دهند و هر روز نيم سكره « 3 » زياد مىكنند تا روز هفتم سه سكره و نيم شود . بعد از آن هر روز نيم سكره « 4 » كم مىكنند « 5 » و سكرهء مطلق به سنگ هرات چهار سير و ربع يك سير بود ؛ و در روزى كه شير داده باشند ، بعد از يك ساعت نبض را ببينند ؛ اگر قوىتر شده و به عظم ميل كرده ، شير فاسد نشده و اگر صغير شده « 6 » باشد ، شير فاسد رفته بود و ديگر نبايد داد و هرگاه شير داده باشند يا خواهند داد در آن روز از ترشى و ماهى اجتناب نمايند و مسكّن و موضع اضطجاع « 7 » را به رياحين و فواكهء خوشبوى معطّر گردانند و لباسهاى كتان به گلاب و صندل مطيّب ساخته و « 8 » در نزديك آب روان اختيار كنند و در تابستان در غايت گرمى روز خرقهاى از « 9 » كتان به گلاب و صندل « 10 » و آب گشنيز تر و برگ خرفه ، تر گردانيده بر سينه و كتف اندازند و چون گرم مىگردد ، تازه مىگردانند . سه چهار بار در روزى كفايت بود ، زياده نكنند ؛ و امّا دقّ شيخوخة « 11 » و دقّ هرم نيز گويند ، هرچند از قبيل حمّيات نيست ، امّا عادت به ايراد اين در ذيل دقّ جريان يافته . استيلاى يبوست « 12 » بود بر مزاجى بىتب و حرارت . سببش يا استيلاى برودت يا ضعف بدن بود كه غاذيه را از فعل خود بازدارد ، چنانچه در آخر عمر عارض گردد ؛ يا استيلاى حرارتى كه تحليل و تذويب رطوبات كرده باشد و اجماد حرارت غريزيّه و بدين سبب سردى و خشكى عارض شده يا افراط استفراغات يا افراط در تبريد حمّيات . علامتش
--> ( 1 ) . س : سرد . ( 2 ) . ش ، ف : شكره . ( 3 ) . ش ، ف : شكره . ( 4 ) . ش ، ف : شكره . ( 5 ) . س : - تا روز هفتم . . . مىكند . ( 6 ) . ل : - و به عظم . . . شده . ( 7 ) . اضطجاع : پهلو بر زمين نهادن و بر پهلو خفتن . ( لغتنامه ) . ( 8 ) . س ، ل : - و . ( 9 ) . س : - از . ( 10 ) . س : - و صندل . ( 11 ) . ف : سيخوخه ؛ ش : شيخونه . ( 12 ) . س : پيوست .